درس ۲- روانکاوی و بالینی – فروید:دانشِ ناخوداگاه

دانشِ ناخوداگاه

دانشِ ناخوداگاه

 

۱.آگاهی من از آگاهی به خودم می شود خوداگاهی، یعنی برای اینکه انسان خوداگاه شود باید دوبار آگاه می شد. آگاهی از بیرون و آگاهی از درون. اما جالب است زمانی که می خواهیم از خودمان آگاه شویم باید از ناخوداگاه خود نیز آگاه شویم.
بنابراین ناخوداگاه یک دانش است، اما دانشی است تفسیر شونده که در این مورد پارادوکسی با دانش خوداگاهانه دارد.فهم ما از گذشته، همیشه از دل آینده‌ای می‌آید که اکنونِ ما را شکل می‌دهد. اگر ما زندگی را به هر صورتی که طی کرده ایم از ابتدا تا انتهای آن خوداگاهانه زندگی کنیم، آنگاه ناخوداگاه از انتها به ابتدای ساکن فهمیده می شود. پروسه روانکاوی نیز چنین است طوری که دال یک دال دیگری را می سازد و ما از طریق دال دوم است که می توانیم دال اول را تفسیر و ترجمان کنیم. در یک گزارش بالینی فروید، سوژه ای به نام اِما که از ورود به مغازه ها (به‌ویژه مغازه‌هایی که مرد فروشنده در آن هست) وحشت داشت، نزد فروید آمد. او می‌گفت هنگام ورود به مغازه دچار تپش قلب و اضطراب می‌شود، ولی نمی‌داند چرا چنین می شود. در ابتدای تداعی‌ها به یک صحنه از دو سال قبل اشاره می‌کند:

صحنه اول:«روزی برای خرید لباس وارد مغازه‌ای شدم. مرد فروشنده نگاهی عجیب به من کرد… حس بدی داشتم… از آن پس از مغازه‌ها می‌ترسم.»

به نظر می‌رسد دلیل وحشت، نگاه مرد فروشنده بوده است. اما چرا؟ در طی تحلیل، فروید او را تشویق می‌کند تا آزادانه تداعی هایش را پی بگیرد. تداعی‌هایش او را به صحنه‌ای دیگر و قدیمی‌تر می‌برد:

صحنه دوم:«وقتی حدود هشت سالم بود، در اتاق پشتی خانه پدربزرگ، مرد خدمتکاری که همیشه لبخند می‌زد وارد شد. من روی تخت دراز کشیده بودم. او نزدیک آمد، کنارم ایستاد و همان‌طور که نگاه خاصی به من داشت، دستش را جلو آورد و… من احساس وحشت کردم.»

در این صحنه، خاطره‌ای از تعرض جنسی دوران کودکی به میان می‌آید. اما این خاطره در ناخودآگاه دفن شده و فقط با وساطتِ دالی جدید خاطره ای از “نگاه” فروشنده” فعال شده است.فروید متوجه می‌شود که “نگاه مرد فروشنده” در مغازه (بعنوان دال اول) تنها زمانی فهمیده می‌شود که با “نگاه مرد خدمتکار در کودکی” (دال دوم) پیوند بخورد. دال دوم است که معنای دال اول را به‌مثابه نشانه‌ای از ترومای نخستین فعال می‌کند.این مثال بخشی از نظریه‌ای است که فروید در آن می‌خواهد نشان دهد چگونه خاطره‌ای از دوران کودکی (تعرض جنسی) واپس‌رانده می‌شود، اما تنها در سنین بعدی، در مواجهه با رویدادی مشابه دوباره فعال می‌شود. این نظریه با عنوان “دو مرحله‌ای بودن واپس‌زنی” در روانکاوی مشهور است. به قول پل ریکور: «ناخودآگاه به خودی خود سخن نمی‌گوید؛ مگر اینکه تفسیر شود.» انسان در شناخت خوداگاهی، خود “تفسیر می کند” اما درباره ناخوداگاه ” تفسیر می شود” .

 

۲.تراژدی معروف سوفوکلوس را به یاد بیاورید؛ جایی که نام پدربزرگ اودیپ، لابداکوس، به معنای «لنگ»، نام پدرش لائوس، به معنای «چلاق» و خود اودیپ به معنای «ورم‌کرده‌پا» است. هر سه نام تصویری را می‌سازند از کسانی که نمی‌توانند درست راه بروند، اما شاید خود نویسنده نیز آگاه نبوده چرا این نام‌ها را برگزیده است. این بی‌خبری، خود نشانه‌ای از حقیقتی است که پیشاپیش در متن ناخودآگاهِ اثر نوشته شده است.
اما آیا می‌توان چیزی را ندانست، ولی آن را حمل کرد؟ آیا ممکن است دانش در غیبت خودآگاهی حضور داشته باشد؟ در داستان اودیپ، پرسش این نیست که او چه کرده است بلکه پرسش این است که چه چیزی را از پیش حمل می‌کرده است. به‌عبارت دیگر، اودیپِ «شهریار» را می‌شناسیم، اما آنچه در ناخودآگاه او جریان دارد، «عقده»ای است که خود نمی‌داند. شاید بهتر باشد بگوییم: “عقده-اودیپ-شهریار” ، چراکه در این ترکیب است که خودآگاه و ناخودآگاه به همدیگر پیوند می خورند.خودآگاهی بی‌واسطه به شناخت می‌رسد و اودیپ را شهزاده می بیند، اما سایه ی خود را یعنی عقده هایش را نمی تواند ببیند. ناخودآگاه تنها از مسیر تفسیر، کشف می‌شود. دانشِ ناخودآگاه، دانشی تأخیری است. از این رو، تفسیر نه‌تنها ناخودآگاه را می‌گشاید، بلکه خودآگاه را نیز عمیق‌تر می‌سازد.اودیپ نه‌فقط نمی‌دانست چه کرده، بلکه حقیقت وجودی‌اش از لحظه‌ای آغاز شده بود که هنوز خود آن را نمی شناخت. در این معنا، ناخودآگاه همان متنی است که باید خوانده شود و معنا نه در لحظه‌ی وقوع بلکه در بازخوانی تاخیری رخ می‌دهد.

۳.بزرگ‌ترین دستاورد فروید، کشف ضمیر ناخودآگاه است. او در دو اثر بنیادین اش، تفسیر رؤیا و آسیب شناسی زندگی روزمره، به‌طور عمیق به دو نمود اصلی ضمیر ناخودآگاه پرداخت. در نخستین کتاب، نشانگان ناخودآگاه را در رؤیاها کاوید و در دومی، آن را در زندگی روزمره یعنی در لغزش‌های زبانی، اشتباهات قلمی و زبان بدن پی گرفت.

بعدها، در کتاب لطیفه و رابطه‌اش با ناخودآگاه نیز نشان داد که چگونه جوک‌ها حامل ظهور امر ناخودآگاه‌اند.با این حال، خودِ مفهوم ناخودآگاه محل مناقشه‌های گسترده‌ای در میان فلاسفه و علوم دیگر بوده است. دیدگاه لکان درباره‌ی ناخودآگاه یکی از این موارد بحث‌برانگیز است. فروید، نخستین کسی بود که ناخودآگاه (unconscious) را در برابر ضمیر خودآگاه (conscious) به‌صورت نظام‌مند تحلیل کرد، گرچه خود او اذعان داشت این مفهوم در آثار شکسپیر و شوپنهاور پیش‌تر از او نیز قابل ردگیری است. الن برگ در کشف ناخودآگاه نشان می‌دهد که پیش از فروید، مفاهیمی همچون “زندگی درونی” یا “ضمیر ناهشیار” در نوشته‌های فیلسوفانی چون یاکوب بوهمه و شلینگ مطرح بوده‌اند. فروید نیز برخی مفاهیم بنیادی مانند اصل لذت و اصل تکرار را از فخنر وام گرفت.

ضمیر ناخودآگاه خود را در لغزش‌های زبانی، نوشتاری و لطیفه‌ها نیز نمایان می‌سازد. برای نمونه، فروید در کتاب لطیفه و ناخودآگاه به مثال‌هایی اشاره می‌کند:

– رادیو صدای اروپا روزی به‌جای «لئوپولد»، فرمانروا، از واژه‌ی «کلئوپولد» استفاده کرد که به رابطه‌ی او با زنی به‌نام کلئو اشاره داشت و این اشتباه کلامی به لطیفه‌ای بی‌رحمانه تبدیل شد.
– جمله‌ی «او آینده‌ای در پشت سر دارد»، به‌جای «آینده‌ای در پیش رو دارد»، خطای زبانی‌ است که معناداری ناخودآگاه را برملا می‌سازد.

ناخودآگاه، از دیدگاه لکانی، ساختاری زبانی دارد و بر محور جانشینی دال‌ها عمل می‌کند. این یعنی در ناخودآگاه، یک دال جای دال دیگری می‌نشیند و همین فرآیند اساس سرکوب روانی‌ست: چیزی که تحمل‌ناپذیر است، سرکوب می‌شود و در قالب دالی دیگر بازمی‌گردد. این بازگشت از مسیر استعاره یا مجاز مرسل انجام می‌شود. دو سازوکار زبانی که هر یک نحوه‌ای خاص از بازنمایی میل را ممکن می‌کنند.

استعاره (Metaphor):

در استعاره، یک دال به‌جای دالی دیگر می‌نشیند؛ یعنی معنایی غایب، از طریق معنایی دیگر بیان می‌شود. این‌جا اصل جانشینی حاکم است. برای مثال، وقتی می‌گوییم «او شیر است»، دال «شیر» جانشین «مرد شجاع» شده است؛ دال اول حذف شده و معنایش از طریق دال دوم بیان می‌شود. در ناخودآگاه نیز این سازوکار عمل می‌کند: معنای سرکوب‌شده اجازهٔ حضور مستقیم ندارد، اما از طریق استعاره در شکل دیگر ظاهر می‌شود.

فروید در یکی از رویاهای بالینی، رویای افتادن دندان را تحلیل می‌کند. دال «دندان» در این‌جا استعاره‌ای‌ست از اضطراب جنسی یا میل به خودارضایی؛ چون دالِ «دندان» به‌جای دالِ «آلت جنسی» نشسته است و معنای “غایب” را حمل می‌کند.

مجاز مرسل (Metonymy):

در مجاز مرسل، دالِ جانشین نه به‌سبب شباهت یا حذف، بلکه به‌خاطر مجاورت معنایی عمل می‌کند. در این‌جا دال‌ها کنار هم باقی می‌مانند، اما یکی از آن‌ها دلالت بر دیگری دارد. مثلاً وقتی می‌گوییم «اتاق خندید»، واژه «اتاق» به‌جای «افراد حاضر در اتاق» آمده است؛ این جانشینی بر اساس هم‌جواری است، نه شباهت.

در تحلیل دیگری از فروید، بیماری رویایی می‌بیند که از قطار جا می‌ماند. قطار در این‌جا مستقیماً با مفاهیمی مثل زمان، وظیفه یا مرگ مجاور است. بنابراین، دالِ «قطار» به‌واسطه این مجاورت، مجاز مرسلی‌ست برای ترس از شکست یا ناتوانی در رسیدن به هدف.

یا مجاز مرسل در مورد بیمار وسواسی مرد موش آذین که در این مورد، بیمار وسواسی‌ای که فروید درمان می‌کند، دچار وسواس فکری شدیدی درباره موش‌ها دارد. او نگران این است که موش‌ها وارد بدن پدرش یا زن محبوب او شوند.در حین درمان، روشن می‌شود که این تصویر از شکنجه با موش (روشی که در آن موش وارد مقعد قربانی می‌شد) با رنج، احساس گناه و میل جنسی سرکوب‌شده نسبت به پدر و زن محبوب اش پیوند خورده است.فروید نشان می‌دهد که دالِ «موش» نه به خاطر شباهت، بلکه به خاطر هم‌جواری و تداعی با بدنی که تهدید شده، و احساس گناهی که سرکوب شده وارد عمل شده است.در این‌جا، «موش» «مجاز مرسل» است برای یک میل ممنوع اُدیپی که نمی‌تواند مستقیماً ابراز شود، ولی از خلال تداعی‌های وسواسی بازمی‌گردد.

لکان تاکید می‌کند که استعاره جایگاه اصلی ناخودآگاه است، چراکه ناخودآگاه خود را نه در دلالت‌های مستقیم، بلکه از خلال جانشینی‌های دالی نشان می‌دهد. معنایی که سرکوب شده، بازمی‌گردد اما نه با چهره خود، بلکه با دالِ دیگر. این دال‌ها پیوسته جای یکدیگر را می‌گیرند، و زنجیره‌ای بی‌پایان از جانشینی و تعویق می‌سازند.

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا